تبليغاتX
مسافران بهاری


مسافران بهاری

مسافرانی که در بهار پیاده شده اند ...

خدایا کاش حرف عاشقانه ای بودم و دهان به دهان بین عشاق می گشتم
کاش شاخه ای سرسبز بودم و پرنده های فقیر بر شانه ام می نشستند
کاش نرده ای بودم و مسافران خسته به من تکیه می دادند
کاش پشت پرده شب پنهان نمی شدم
کاش اینچنین و آنچنان نمی شدم
خدایا دوستم داشته باش
همین

نوشته شده در دوشنبه 25 اردیبهشت1391ساعت 9:32 توسط ترنم بهار| |


باران هميشه مي بارد ،


اما مردم ستاره را بيشتر دوست دارند 


نامردي است آن همه اشك را ،


به يك چشمك فروختن ...

نوشته شده در سه شنبه 19 اردیبهشت1391ساعت 0:37 توسط ترنم بهار| |



دست به دامن خدا که می شوم

چیزی آهسته درون من

به صدا می آید که...

نترس!!...

از باختن تا ساختن دوباره فاصله ای نیست..
.
نوشته شده در پنجشنبه 7 اردیبهشت1391ساعت 9:53 توسط ترنم بهار| |

درختان شعرهایی هستند


که زمین بر آسمان می نویسد


و ما آنها را بریده و از آنها کاغذ می سازیم


تا تهی بودن خویش را در آنها


به نگارش درآوریم

 

پ.ن : سلام ...اميدوارم ايام به كامتون باشه ... چند وقتي بود به خاطر درسام و ميانترمام نتونستم بيام ... الان هم وقتم كمه و نمي تونم به وبلاگ دوستاي گلم سر بزنم . فقط از منير جان ، سحر ، دوست عزيزم در وبلاگ هفت ؟آسمانه ممنونم و اميدوارم بتونم به زودي بهتون سر بزنم . واسم دعا كنين تو امتحانام موفق باشم ... فعلا خداحافظ .

نوشته شده در پنجشنبه 31 فروردین1391ساعت 21:58 توسط ترنم بهار| |

دو قدم مانده به بــــرگ

یک قدم مانده به ذوق گل ســــرخ

چشم در چشم بهـــــاری دیگر

نویــــدی در راه است

و دعــــــایی دارم

که اگـــــر یادت ماند

بر سر سفره احســــــاس اگر جایی بود

سخن ساده تبریک مرا جای دهــــــی



نوشته شده در دوشنبه 29 اسفند1390ساعت 10:23 توسط ترنم بهار| |

زندگی مثل ديکته می مونه ...

که ما همیشه می نويسيم ...

همیشه غلط می نويسيم ...

همیشه پاک می کنيم ...

و دوباره می نويسيم ...

و دوباره ...

غافل از اينکه یه روز عزرائيل داد ميزنه و میگه برگه ها بالا ..
.



نوشته شده در یکشنبه 16 بهمن1390ساعت 22:49 توسط ترنم بهار| |




کاش درباور هر روزه مان جای تردید نمایان می شد

و سوالی که چرا سنگ شدیم و چرا خاطر دریایی مان خشکیده ست؟

کاش می شد که شعار جای خود را به شعوری می داد

تا چراغی گردد دست اندیشه مان

کاش می شد که کمی آینه پیدا می شد

تا ببینیم در آن صورت خسته این انسان را شبح تار امانت داران

کاش پیدا می شد دست گرمی که تکانی بدهد

تا که بیدار شود، خاطر آن پیمان و کسی می آمد و به ما می فهماند

از خدا دور شدیم..
.
نوشته شده در دوشنبه 26 دی1390ساعت 22:8 توسط ترنم بهار| |



زندگی باغی است

که با عشق دل باقی است

مشغول دل باش

نه دل مشغول

بیشتر غصه های ما

از قصه های خیالی ماست

پس بدان اگر با فرهاد باشی ،

همه چیز شیرین است ...
.
نوشته شده در یکشنبه 18 دی1390ساعت 10:24 توسط ترنم بهار| |



سخت است حرفت را نفهمند...،

سخت تر این است که حرفت را اشتباهی بفهمند...،

حالا میفهمم، که خدا چه زجری میکشد

وقتی این همه آدم حرفش را که نفهمیده اند هیچ،

اشتباهی هم فهمیده اند...!



.:: دکتر علی شریعتی ::
.
نوشته شده در پنجشنبه 8 دی1390ساعت 15:1 توسط ترنم بهار| |



بیایید در ماه محرم زنجیر نزنیم ، اما زنجیر از پای آزاد مردی باز کنیم

سینه نزنیم ، اما سینه ی درد مندی از آه پاک کنیم

اشکی نریزیم ، اما اشک چهره ی مظلومی پاک کنیم

آن وقت با افتخار می توانیم بگوییم : « یا حسین...
»
نوشته شده در شنبه 19 آذر1390ساعت 23:50 توسط ترنم بهار| |

Design By : Night Melody